وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَآءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَىٰ رَبِّىٓ أَن يَهْدِيَنِى سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴿۲۲﴾
و چون به طرف مدین روی آورد، گفت: چه بسا صاحباختیارم مرا به راه درست هدایت کند.
صفحه ۳۸۸
وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَآءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَىٰ رَبِّىٓ أَن يَهْدِيَنِى سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴿۲۲﴾
و چون به طرف مدین روی آورد، گفت: چه بسا صاحباختیارم مرا به راه درست هدایت کند.
وَلَمَّا وَرَدَ مَآءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ ٱلنَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ ٱمْرَأَتَيْنِ تَذُودَانِ ۖ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا ۖ قَالَتَا لَا نَسْقِى حَتَّىٰ يُصْدِرَ ٱلرِّعَآءُ ۖ وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ﴿۲۳﴾
هنگامی که به [چاه] آب مدین رسید، گروهی از مردم را دید که [چارپایان خود را] آب میدادند و جدا از آنان دو زن را دید که [گوسفندان خود را] کنار میکشیدند؛ گفت: برنامه شما چیست؟ پاسخ دادند: ما [منتظریم و] از آب استفاده نمیکنیم، تا اینکه چوپانها [گوسفندان خود را] بازگردانند، و پدرمان سالخورده است.
فَسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰٓ إِلَى ٱلظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّى لِمَآ أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ﴿۲۴﴾
موسی [گوسفندان را] برایشان آب داد، آنگاه به طرف سایه [درختی] رفت و گفت: صاحباختیارا، من هم به کمکی که به من رسانی نیازمندم.
فَجَآءَتْهُ إِحْدَىٰهُمَا تَمْشِى عَلَى ٱسْتِحْيَآءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبِى يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا ۚ فَلَمَّا جَآءَهُۥ وَقَصَّ عَلَيْهِ ٱلْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ ۖ نَجَوْتَ مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّـٰلِمِينَ﴿۲۵﴾
آنگاه یکی از آن دو زن در حالی که با شرم قدم برمیداشت، به طرف او آمد و گفت: پدرم از تو دعوت میکند تا پاداش آب دادنت را بدهد؛ چون نزد او رسید و داستان [خویش] را برای او گفت، [شعیب] گفت: مترس؛ از [دسترس] آن ستمگران نجات یافتهای.
قَالَتْ إِحْدَىٰهُمَا يَـٰٓأَبَتِ ٱسْتَـْٔجِرْهُ ۖ إِنَّ خَيْرَ مَنِ ٱسْتَـْٔجَرْتَ ٱلْقَوِىُّ ٱلْأَمِينُ﴿۲۶﴾
یکی از آن دو [دختر] گفت: پدرم، او را استخدام کن که مناسبترین فردی که به خدمت گیری، کسی است که نیرومند و امین باشد.
قَالَ إِنِّىٓ أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ٱبْنَتَىَّ هَـٰتَيْنِ عَلَىٰٓ أَن تَأْجُرَنِى ثَمَـٰنِىَ حِجَجٍ ۖ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِكَ ۖ وَمَآ أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ ۚ سَتَجِدُنِىٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ﴿۲۷﴾
[شعیب] گفت: میخواهم یکی از دو دخترم را به همسری تو درآورم، بر این [شرط] که هشت سال در استخدام من باشی؛ و اگر ده سال ادامه دهی، به اختیار توست؛ و نمیخواهم که بر تو سخت گیرم؛ إن شاءاللّه مرا شایسته تشخیص خواهی داد.
قَالَ ذَٰلِكَ بَيْنِى وَبَيْنَكَ ۖ أَيَّمَا ٱلْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلَا عُدْوَٰنَ عَلَىَّ ۖ وَٱللَّهُ عَلَىٰ مَا نَقُولُ وَكِيلٌ﴿۲۸﴾
[موسی پذیرفت و] گفت: همین قرار بین ما باشد؛ هر یک از دو مدّت را که به پایان برم، برای من مسألهای نیست، و خدا بر گفتار ما [گواه و] کارگزار است.
قرآن مبین · علیاکبر طاهری قزوینی · mobinquran.ir