هنگامی که [تاریکی] شب بر [چشمان] او پرده کشید، به ستارهای توجّه کرد و گفت: این صاحباختیار من است؛ و چون افول کرد، گفت: به آنچه از میان میرود علاقهای ندارم.
و چون ماه را تابان دید، [به قوم خود] گفت: این صاحباختیار من است؛ و چون افول کرد، گفت: اگر صاحباختیارم مرا هدایت نکند، مسلّماً در زمره گمراهان خواهم بود.
و هنگامی که خورشید را تابان دید، گفت: این که بزرگتر است صاحباختیار من است؛ و چون افول کرد، گفت: ای قوم من، من از آنچه [در قدرت با خدا] شریک میدانید، بری هستم.
قومش با او به احتجاج برخاستند؛ گفت: آیا درباره خدا با من محاجّه میکنید؟ او مرا [به راه حق] هدایت کرده است، پس من از بتهایی که شریک خدا قرار دادهاید [و آزارهایی که متوجه من نمایید] واهمه ندارم، [هیچ ضرر و صدمه ناگواری از جانب شما به من نرسد] مگر اینکه صاحباختیارم [در این راه، وظیفه دشواری برای من] مقدّر دارد؛ دانش صاحباختیار من همه چیز را فرا گرفته است؛ آیا پند نمیگیرید؟
چگونه از بتهایی که [با خدا] شریک تلقّی کردهاید بترسم، در حالی که شما از اینکه چیزی را [در قدرت] با خدا شریک میدانید که [خدا] برای شما هیچ اعتباری به آن نداده است، ترس ندارید. کدام یک از دو گروهِ [موحّدان و مشرکان] به امنیت خاطر سزاوارترند، اگر [بهتر] میدانید؟