وَجَحَدُوا۟ بِهَا وَٱسْتَيْقَنَتْهَآ أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا ۚ فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَـٰقِبَةُ ٱلْمُفْسِدِينَ﴿۱۴﴾
با آنکه در دل به آن یقین داشتند، از سر ستم و سرکشی انکار کردند؛ ببین سرانجام تبهکاران چگونه بود.
صفحه ۳۷۸
وَجَحَدُوا۟ بِهَا وَٱسْتَيْقَنَتْهَآ أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا ۚ فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَـٰقِبَةُ ٱلْمُفْسِدِينَ﴿۱۴﴾
با آنکه در دل به آن یقین داشتند، از سر ستم و سرکشی انکار کردند؛ ببین سرانجام تبهکاران چگونه بود.
وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا دَاوُۥدَ وَسُلَيْمَـٰنَ عِلْمًا ۖ وَقَالَا ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى فَضَّلَنَا عَلَىٰ كَثِيرٍ مِّنْ عِبَادِهِ ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿۱۵﴾
به داود و سلیمان دانشی [وسیع] دادیم، و گفتند: سپاس خاصّ خداست که ما را بر بسیاری از بندگان با ایمان خویش برتری بخشید.
وَوَرِثَ سُلَيْمَـٰنُ دَاوُۥدَ ۖ وَقَالَ يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ ٱلطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَىْءٍ ۖ إِنَّ هَـٰذَا لَهُوَ ٱلْفَضْلُ ٱلْمُبِينُ﴿۱۶﴾
سلیمان از داود ارث برد و گفت: ای مردم، زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده است و از هر نعمتی بهرهمند شدهایم، که فضیلتی است آشکار.
وَحُشِرَ لِسُلَيْمَـٰنَ جُنُودُهُۥ مِنَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ وَٱلطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ﴿۱۷﴾
سپاهیان سلیمان از جن و انس و پرندگان در برابر او جمعآوری و [از پراکندگی] بازداشته میشدند.
حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَوْا۟ عَلَىٰ وَادِ ٱلنَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّمْلُ ٱدْخُلُوا۟ مَسَـٰكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَـٰنُ وَجُنُودُهُۥ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ﴿۱۸﴾
تا به سرزمین مورچگان رسیدند، موری به سایر مورچگان گفت: به خانههای خود درآیید که سلیمان و سپاهیانش ندانسته شما را پایمال نکنند.
فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِىٓ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلَىٰ وَٰلِدَىَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَـٰلِحًا تَرْضَىٰهُ وَأَدْخِلْنِى بِرَحْمَتِكَ فِى عِبَادِكَ ٱلصَّـٰلِحِينَ﴿۱۹﴾
سلیمان از گفتار او شادمانه دهان به خنده گشود و گفت: صاحباختیارا، به من الهام کن تا نعمتت را که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشتهای، سپاس دارم و به کار شایستهای که از آن خشنود گردی، دست زنم و مرا به رحمت خویش در صف بندگان شایستهات داخل گردان.
وَتَفَقَّدَ ٱلطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِىَ لَآ أَرَى ٱلْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ ٱلْغَآئِبِينَ﴿۲۰﴾
آنگاه سلیمان جویای حال پرندگان شد و گفت: چرا هدهد را نمیبینم؛ مگر [بیاجازه] غیبت کرده است؟
لَأُعَذِّبَنَّهُۥ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَا۟ذْبَحَنَّهُۥٓ أَوْ لَيَأْتِيَنِّى بِسُلْطَـٰنٍ مُّبِينٍ﴿۲۱﴾
او را به سختی مجازات یا ذبحش میکنم، مگر اینکه عذر موجهی [برای غیبتش] بیاورد.
فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِۦ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍۭ بِنَبَإٍ يَقِينٍ﴿۲۲﴾
دیری نپایید که [هدهد آمد و] گفت: به چیزی آگاهی یافتهام که تو بدان آگاهی نیافتهای و از سرزمین سبا برایت خبری موثّق آوردهام.
قرآن مبین · علیاکبر طاهری قزوینی · mobinquran.ir